تبليغاتX
فيض بیدختی

 

وقتي پا در ركاب اسب مي نهي بر بال تاريخ سوار

 

شده اي، شمشير و عمل تو ماندگار ميشود

 

چون هزاران فرزند به دنيا نيامده ي اين سرزمين

 

آزاديشان را از بازوان و انديشه ما ميخواهند پس با

 

عمل خود مي آموزانيم كه پدرانشان نسبت به آينده آنان

 

بي تفاوت نبوده اند وآنان خواهند آموخت كه آزاديشان

 

را به هيچ قيمت و بهايي نفروشند.

                      

                     (نادر شاه افشار)

 

+ نوشته شده توسط فيض در شنبه 1388/07/25 و ساعت 15:35 |

 

فصل درو بود و يورش هاي داس

فصل ستم ، خوار شدن ، التماس

فصل تراويدن مور و ملخ

فصل غريبي علف ، فصل يخ

موسم برخورد درخت و تبر

موسم پايان من ِ در به در

موسم دلتنگي جاليز بود

اين همه از بركت (( پاييز)) بود

صبح غزل هاي مرا كرده شام

حضرت(( پاييز)) عليه سلام

هيچ كس آغوش مرا وا نكرد

با من و تنهايي من تا نكرد

گاه كه در تنگ غروبي حسود

خواستم افطار كنم نان نبود

چشم تو فهميد مسلماني ام

وقت سحر علت بي ناني ام

چشم تو تصوير قشنگ خداست

وسعت يك حسرت بي انتهاست

مرتع ناز است و چراگاه بوس

معبر كبك است و مدار خروس

معجزه چشم تو پيغمبريست

بوسه به چشمت نزدن كافريست

كاش در ايام غم چشم تو

گريه كنم در حرم چشم تو

چشم تو كافرشكني لايق است

قبله يك طايفه ي عاشق ست

از گله چشم تو اگر ُپر شود

از من ِ كم حوصله دلخور شود

قبله اين طايفه كج مي شود

پاي من و عشق فلج مي شود

زائرم و در اين گير و دار

گوشه چشم تو شدم رستگار

چشم تو خوابست و خرابست و مست

چشم تو مستوجب يك بوسه است

هيبت شير است و غرور پلنگ

طعم عسل دارد و رنگي قشنگ

چشم تو يعني غم و شمشير و اشك

تشنگي و اسب و علمدار و مشك

چشم تو سرشار شرابست و تاك

دختر عشق است نه فرزند خاك

چشم تو اين سخت ترين دشمنم

خنجر سرخي شده بر گردنم

كاش به هنگام نماز شبت

لب برسانم به ضريح لبت

آن لبُ و چشم و رخُ و ابروُ ودست

پنج تن آل عباي من است

قند و حنا،آينه ،قران و عود

اين همه در عقد لبان تو بود

بين من و تو گله هرگز مباد

بين من و تو فاصله هرگز مباد

كافري و كافري و كافري

از سر تقصيرم اگر نگذري

شعله گرفته دل ققنوسي ام

ترك مباد عادت موروثي ام

عاشقي آموختنم مال تو

سوخته ام سوختنم مال تو

گوشه بازوي تو چسبيده ام

بس كه در آغوش تو خوابيده ام

كاش در اين فرصت كوتاه و كم

تنگ بخوابيم در آغوش هم

تنگ بخوابيم كه فرصت كم است

پيچ و خم كوچه پر از ملجم است

فرق من ، اين عارف مردم پرست

منتظر بوسه يك خنجر است

ابرهه آن  زمان كه بر فيل شد

فوج نگاه تو ابابيل شد

جنس تو از عشق از ابريشم است

مثل تو اين گونه ظرافت كم است

تا دلم از راه تو كج مي شود

پاي من و عشق فلج مي شود

اين من و دل ، اين من و بخت يتيم

كوزه و تسبيح و عصا و گليم

اين من و اين غيرت ايلا تي ام

كاش بيايي به ملا قاتي ام

وقتي از آيين بد بو لهب

واجب اين طايفه شد مستحب

اين لب من ، اين لب بدبخت من

بي خبر از زندگي سخت من

بوسه زن ِمسجد چشم تو بود

حي الي خير العمل مي سرود

 

 

 

+ نوشته شده توسط فيض در پنجشنبه 1388/07/09 و ساعت 10:45 |

 

هو

۱۲۱

جناب معصوم علي

 

سالگرد ارتحال شيخ جليل سلسله جناب حاج ابراهيم كيمند ( معصوم علي )

۱۳۸۸/06/۲۹

 

+ نوشته شده توسط فيض در یکشنبه 1388/06/29 و ساعت 0:1 |

 

هو

درویش :

 در + ویش -- ویش مخفف کلمه ی خویش است و درویش یعنی در خویش و

به معنی درون گرا - درون نگر - خودآگاه - خودکار و خودجوش است و

اگر درویش که به معنای درخویش است بسته ی تن شد که خویشتن است

به جای سر کِشی و مدد همسایه (( سرکَشی )) هم می کند .

 همه از دست خویش می نالند    سعدی از دست خویشتن فریاد

 و اما ادب را برای درویشان سه درجه است :

 اول : ادب عام (اشتهار) که هر عضوی از اعضای ظاهر بدن را ادبی باید و گر نه از هالکانند .

دوم : ادب خاص (استتار) که هر عضو از اعضای باطن او را ادبی باید و گرنه از سالکانند .

سوم : ادب خاص ِ خاص (انکسار) که تمام اوقات او را ادب باید و گر نه از متهورانند .

 اگر از پشم کس درویش بودی

رییس پشم پوشان میش بودی

 

برگرفته از کتاب نفیس ( پور و تار - تار و پود ) اثر حاج ابراهیم کیمند ( معصومعلی )

 

+ نوشته شده توسط فيض در چهارشنبه 1388/04/31 و ساعت 0:0 |

سلطان كائنات

 

هو

 

۱۲۱

 

فرخنده ميلاد سلطان كائنات بر مولاي معظم و فقرا و تمام مردم جهان مبارك باد

+ نوشته شده توسط فيض در یکشنبه 1388/04/28 و ساعت 0:0 |
 
هو
 
 
۱۲۱
 
 
 

مهندس اخوان

 
 
 
به بهانه یکمین سال رحلت ماذون بزرگ اراک
 
جناب آقای مهندس اخوان
 
 
باتشکر از وبلاگ  با درد کشان 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فيض در چهارشنبه 1388/04/24 و ساعت 22:0 |
 

به اطلاع ميرساند :

خوشبختانه سايت انتشارات حقيقت راه اندازي شد .

انتشارات حقيقت

+ نوشته شده توسط فيض در یکشنبه 1388/04/21 و ساعت 15:15 |
 

مولانا درويش فيض علي

 

 

 بنا به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور از شهرستان قم ، ساعت 9 صبح امروز 9 تیر ماه 1388 ماموران اداره اطلاعات، خودرو جناب آقای احمد شریعت (درویش فیضعلی ) را پس از خروج از منزل آقای آراسته یکی از دراویش قم ،متوقف و بدون ارائه مجوز قانونی از ایشان خواسته می شود که از شهرستان قم خارج شوند .

جناب آقای شریعت به مامورین اظهار می نمایند که جهت کار اداری به قم آمده اند. مامورین امنیتی اعلام می کنند که به دستور آقای پور موسوی از تاریخ 23 اردیبهشت ماه 1388 ، حق ماندن یک ساعت هم در قم ندارید و مامورین حتی به ایشان اجازه بازگشت به منزل جهت برداشتن وسایل شخصی و همراهی خانواده را به ایشان نداده و ازشهرستان قم خارج می نمایند.

در ادامه این گزارش آمده است ، آقای احمد شریعت از مشایخ سلسله نعمت اللهی گنابادی و واقف حسینیه شریعت قم می باشند که برخلاف تمام موازین قانونی و شرعی، وقف ایشان از سوی قشریون مردود اعلام شد و حسینیه شریعت و منزل شخصی ایشان در سال 1384 ودر ماه محرم توسط متحجرین و حمایت وکمک مسئولین محلی به آتش کشیده شد و تخریب گردید وعده ای از دراویش گنابادی مورد ضرب و شتم قرار گرفته و بیش از 1500 تن ازآنها بازداشت شدند ونه تنها به شکایات آنهاترتیب اثری داده نشد بلکه در مراکز قضایی علیه 54 تن از دراویش و وکلای آنها وخصوصا واقف حسینیه شریعت قم پرونده های متعددی تشکیل گردید .

 

با تشکر از سایت مجذوبان نور

+ نوشته شده توسط فيض در پنجشنبه 1388/04/11 و ساعت 11:44 |

 

الهي مطربان را انگبين ده

براي ضرب ، دستي آهنين ده

جگرها را ز نغمه آب دادند

ز كوثرشان تو هم ماء معين ده

 

+ نوشته شده توسط فيض در یکشنبه 1388/03/10 و ساعت 21:1 |
 

ماه بيدختي من عارض بي چون دارد

كس نداند كه بشر جلوه حق چون دارد

 

+ نوشته شده توسط فيض در سه شنبه 1388/02/22 و ساعت 19:32 |